مقدمه ی آقا داریوش در معرفی میهمان برنامه :
سلام. با طلوع قمری دیگر در خدمتتان هستیم.
میهمان این هفته ما یکی از چهره های درخشان و تازه به دوران رسیده کتابداری است.
وی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان و تحصیلات متوسطه اش را در دبیرستان گذراند. از همان اوایل تولد کمی این ور تر عاشق کارهای فرهنگی بود به طوری که اولین کودک پنج و نیم ساله ای بود که در کانون پرورش فکری کودکان عضو شد در حالی که شرط سنی هفت سال ملاک بود و همچنین او دیواری را خالی از اثر هنری باقی نمی گذارد.
وی در کودکی انشا می نوشت و نقاشی های قشنگی می کشید و همه به او آفرین می گفتند.
در دوران دبیرستان طی شرکت در یک کلاس تئاتر عاشق بازیگری و کارگردانی میشه و یه نمایشنامه ای هم می نویسه و بازی می کنه و کارگردانی هم می کنه و از قضا بازیگر برتر هم می شه!!! این دوست ما که رشته اش ریاضی و فیزیک بود هر دو عدد پاهایش را در داخل یک لنگه کفش کرده و اصرار بر ادامه تحصیلات در هنر می ورزد و این کشمکش ها ادامه داشت تا یکهو متوجه شد مدرک پیش دانشگاهی اش در رشته ریاضی در دستانش قرار گرفته و فردا پس فردا کنکوره.
کنکور رو می ده و در دانشگاه آزاد در کاردانی برق قدرت قبول می شه ولی چون راهش دور بود نمی ره. آخی!!! بعدش می زنه انتخاب رشته دانشگاه سراسری می رسد. یکی از انتخاب های ایشان کتابداری با گرایش ... بود که از همان هم قبول می شود.
بقیه حرف و حدیث ها را از زبان خود استاد به گوش جان می نشینیم.
مجری : عمو کتابدار به برنامه طلوع ماه خوش آمدید.
عمو کتابدار : بنده هم خدمت شما و ببینده ای خوبتون سلام و وقت به خیر می گم .
مجری : استاد از تحصیلاتتون در دانشگاه برامون بگین و بعد بریم سراغ بقیه سوالاتمون .
عمو کتابدار : بله بنده در سنه 25-1424 قمری به عبارتی سال 82 شمسی وارد آکادمی شده و تحصیلاتم رو شوروع کردم.
در ابتدای راه بنده هیچ اطلاعی از این رشته نداشته و همینجوری این رشته را منتخب کردم . در همین راستا به محضر یکی از اساتید رفته و جویای احوال این رشته شدم که ایشون بنده رو راهنمایی کرده و گفتند که : امروز دانش داره منفجر می شه و اطلاعات همه جا رو آلوده کرده و از طرفی علم هم هی داره تولید می شه هی داره تولید می شه. پس فلذا بایستی کارشناسانی باشند تا جهان دانش را سازمان داده و از این آلودگی برهانند ( من هم رفته رفته از این رشته دارد خوشم می آید ) که ما هم می خواهیم شما ها این کار را بکنید.
پرسیدم که استاد اونجوری که از اسم رشته بر میاد رشته دهن پرکنی به نظر نمیاد. همین الانش هم دوستان به بنده مهندس قفسه می گویند.
خنده ای کرده و می گوید : نه . ببینید همه همه چیز می گن. بی خیال. هفتاد در صد این رشته مرتبط با کامپیوتر می باشد. یعنی شما اینترنت رو که فول می شین. طراح وب سایت هم که می شین. بانک اطلاعاتی هم که می تونین ایجاد کنین در کنار اینا کتابداری و اطلاع رسانی رو هم یاد می گیرین تازه می تونین با دوستاتون شرکت هم بزنین.(البته الان هم یه فکرای بکری دارم فقط دنبال دوست خوب و صادق هستم)
گفتم دم استاد گرم بااین رشته و از فرداش شروع کردم به درس خوندن. کم کم که عاشق رشته شدم عزم ام رو هم جزم کردم که تو این رشته خوب باشم و خدا رو شکر در طول 6 ترم دوره کارشناسی را با معدل الف تمومش کردم.
آخه نمی دونید چقدر مشتاق بودم که وارد بازار کار می شم و با اون همه تجارب و فعالیت هایی که دوران دانشجویی داشتم دیگه بیکاری چیه ، کارآفرینی هم می کنم. اصلاً این رشته رو هم چینی می ترکونم.
مجری : و آیا چگونه شد ؟
عموکتابدار: به فکر یافتن شغلی شدم. مشغول قدم زدن در محله های اینترنتی بودم که با یه وبلاگی که به حق از صد تا وب سایت بهتره آشنا شدم. بله وبلاگ گروهی کتابداران ایرون.
یه روزی دیدم نوشتن که :" آزمون استخدامی کتابداران بهمن ماه" که در همان لحظه ماوس را بر روی میز نهاده و تقریباً حدود 1.5 متر از صندلی به سمت بالا پرتاب شده و برگشتم. تا اینکه بهمن شد خبری نشد . اسفندشد خبری نشد. فروردین شد خبری نشد. اردیبهشت شد خبری نشد. خرداد شد خبری نشد. الان که تیر هست خبری نیست و گفتن شاید شهریور. ماهم که اصلاً هم نیست داریم از جیب پدر می خوریم و حالشو می بریم اصلاً هم خجالت نمی کشیم. بابا مسئله ای نیست که 24 سالمونه و بابابزرگمون هم سن ما که بود بابا بود شاید داماد بود. مهم نیست جوونی رو عشق است. اصلاً جوون که نباید کار کنه.
خلاصه گفتیم بریم یه شرکتی که قبلاً کارآموز بودم. گفتم اقا این کتابخونه شما چرا اینجوریه> نه کدی ، کامپیوتری، فهرستی. من براتون سازماندهی اش می کنم. هم ارزون هم با کیفیت . گفتند بور پیش معوان. رفتم و همه این حرفا رو گفتم و به بنده گفتند خب که چی بشه. کتابخونه می خوام چیکارو اونم دکوریه بابا. خوش اومدی.و از این جور اتفاقات برام خیلی پیش اومد.
مجری : پایتخت چی ؟
عموکتابدار: ببینین اینجوری به نظر می یاد که پایتخت به حد کافی کتابدارای بهتر از من داره ولی خب بایست یه امتحانی بکنم.
مجری : پس الان مشغول چه کاری هستید.
عموکتابدار: بنده در حال حاضر گاه گداری یه کلبه درویشی داریم که یه چیزایی رو اونجا می نگاریم تا شاید باب خنده و تفریحی باشه برای بقیه دوستان و لیستی از منابع کنکور فوق لیسانس رو گذاشتم رو میزم که حدود هفتاد و اندی کتاب می شه و چیزی هم نیست هر کدوم حدود 200 یا سیصد صفحه و از طرفی در کار راه و ساختمان و تره بار هم هستم.
مجری : راه و ساختمان و تره بار؟ چه ارتباطی با مدرکتون داره؟
عموکتابدار: بله. بنده راه می رم و ساختمونا رو می بینم و برای منزلمون هم تره بار می خرم و هیچ منافاتی هم با مدرک بنده ندارد.
مجری : آینده این رشته رو چه جوری می بینید استاد؟
عموکتابدار: ( تبسم) من هم مثل بقیه با چشمام می بینم. ولی ظواهرات امور این گونه می نماید که آینده خوبی در انتظارمونه. بالاخره کتابخونه دیجیتال می یاد و کتابخونه ها هم که ماشالاه روز به روز دارن زیاد نمی شن. و از طرفی هم که این همه مردم علاقه مند به کتاب نخواندن داریم. دیگه چی از این بهتر.
مجری : استاد به جوونایی که در اول این راهن چی می گین ؟
عموکتابدار: می گم ببینین شما اول راهین .
مجری : و دیگه ؟
عموکتابدار: دیگه این که رشته واقعاً رشته خوبیه ( بی شوخی) فقط یه دیر زود داره اما سوخت و سوز هم داره ولی دنیا اینجوری نمی مونه که. به همشون قول می دم که آینده بسای ردرخشانی در انتظار همه ماست و مطمئن باشن که بالاخره این رشته جاگاه خودش رو پیدا می کنه .
مجری : عمو جان شنیدیم کلبه شما طرفدار و رقیب زیادی داره درسته ؟
عموکتابدار: ببینید این چیز طبیعیه ام رقبایی که شکا می گویید واقعاً دوستان و مشوقان من هستم و من هم سعی می کنم برای آنها اینگونه باشم هر چند نه آنها من را می شناسند و نه من آنها را می شناسم.
مجری : مدتی نبودید. می گفتن ترور شدین.
عموکتابدار: نه بابا کی میاد گلوله اش رو حروم بنده بکند . نه بنده ترور نشده بودم فقط کمی خسته بودم از روزگار. اما باز باز کامنتهایی که دوستان در کلبه می گذاشتند دوباره بر ان شدم که این بار کلبه ام را مصمم تر به روز نگه دارم.
مجری : عمو ، با شنیدن کلمه عمو فکر می کردیم حدود 200 سیصد سالی سن داشته باشید ولی ...
عموکتابدار: بله درسته. بابا این زمونه همه رو پیر مکنه دیگه. اینه که منم عمو شدم. مشکلی دارین؟
مجری : نه عمو جان چرا قاطی می کنین. راستی شنیدیم اخیراً سفری به ناسا داشتید. آنجا را چطور دیدید؟
عموکتابدار: بله بنده بهمراه سه نفر دیگر از کارشناسان خبره به این سفر پر ماجرا رفتیم که یاشارخان زحمت اشاعه اخبارش را می کشد و در حال مذاکره هستیم مه در این امر تشریک مساعی داشته باشیم و در روزهای اتی خاطرایت را برایتان از این سفر خواهم نگاشت.
مجری : و سخن آخر استاد.
عموکتابدار: ای بابا برنامه تون تموم شد. چه زود. حرف خاصی ندارم فقط می خواستم بگم رشته کتابداری رشته قشنگیه فقط مسئولا یه کم وقتش رو بیشتر کنن یه کمی هم به فکر این فارغ التحصیلان خصوصاً استانی هم باشند. از شما متشکرم که بنده را در این برنامه شرکت دادید و امیدوارم کتابگذار اعظم رو هم بیارین با ناراحت الدوله که به همراه هم یه میزگردی بذاریم و این رشته رو بیشر شکاف بدیم.
مجری : تا طلوع قمری دیگر خداحافظ .