کلبه عمو کتابدار

کلبه عمو کتابدار ، هزار تا رده داره
کلبه عمو کتابدار ، استخر و لابی داره
کلبه عمو کتابدار ، میز و صندلی داره
کلبه عمو کتابدار ، وای فای مفتی داره
کنار کلبه ی اون ، همیشه شادی برپاست
شادی های تو کلبه ، پر شور و شوق و غوغاست
عمو کتابدار الان ، مازراتی سواره !!!
رِنج کتاباش هر روز ، جور واجور و باحاله
عمو کتابدار الان ، سماورش می جوشه
مدرک و اون کتاباش ، همیشه روبه روشه
عمو کتابدار هرشب ، وبلاگش رو می بینه
شخکا و افکایی و ، کتابگذار می بینه
کلبه عمو کتابدار ، هنوز خیلی باحاله
کلبه عمو کتابدار ، حرفای خوبی داره !

وب می رود ز دستم صاحب وبان خدا را   ((( دزدی اونم تو وب روشن؟!!!  )))

وب می رود ز دستم صاحب وبان خدا را

دردا که دزد پنهان خواهد شد آشکارا

وب پیج شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینم آن دزد بی حیا را

چند روز وب گردون افسانه است و افسون

نیکی به جان یاران فرصت شمار یارا

در حلقه وب و موش خوش خواند تو بنه گوش

هات می کنی وبت را با حرفای عمو توش )چی گفتم!(

 

مکان های مفید پیشنهادی عمو کتابدار برای تبلیغ

مطمئناً وقتی کسی مشکلش حل میشه فرح خاصی پیدا می کنه فلذا در این مواقع بهتر میشه فردی را به چیزی علاقمند کرد چراکه پذیرش مطلب از طرفش بیشتره پس :

الف ) در آستانه توالت های عمومی می شه دکه ای بریای تبلیغ مطالعه گذاشت و هرکی که بیرون اومد بهش بروشوری کتابی یا چیزی داد. البته طرف باید دستاش رو شسته باشه و خشک هم کرده باشه

ب)  دم در رستوران ها

ج( دم جیگرکی ها

د) شهربازی های که جایزه شون کتاب باشه

اگر مکانی به نظرتان می رسد بفرمایید.

تصاویری از تمرینات هنرجویان

                             

 

 

آکادمی هنرهای رزمی/یوگا/مرتاضی و ... کلبه عموکتابدار : داکتا راه اندازی شد.

آکادمی عمو کتابدار ثبت نام می کند:

بر همگان آشکار است که کتابداری یکی از رشته های بسیار مشکل در شاخه مرتاضیت است که مدارج مختلفی برای آن قائل شده اند. عنوان حرفه ای این آکادمی "داکتا" است که مخفف دانشگاه تا کتابخانه است.

نهایی ترین درجه این آکادمی سلطان کتابدار است که معادل کمربند خونین در کونگفوآ و فول کنتاکت و کشتی کج است البته فنون داکتا بسیار فراتر و سنگین تر از فنون رزمی دیگر است. 

درجات این هنر رزمی - فلسفی - علمی:

۱) جوجه کتابگذار شامل سه رتبه جوجه کتابگذار سومُ دوم و اول

۲) کتابگذار سوم - کتابگذار دوم -  کتابگذار اول و در نهایت کتابگذار تمام که در این مرحله چهار لیبل بر روی شانه کتابدار نصب می شود.

تا این مرحله فرد تمام مهارت های کتابگذاری را می آموزد و درعملیات های مختلف لازمه دریافت این درجات شرکت می کند.

۳) کتابدار سوم : دارای یک لیبول ( لیبل پررنگ تر) - کتابدار دوم : دارای دو لیبول - کتابدار تمام یا سرکتابدار که دارای سه لیبول است.

۴) کتابخانه یار سوم: با یک عدد تگ طلایی سر دوشی - کتابخانه یار دوم : با دو تگ طلایی - کتابخانه یار یکم با سه تگ طلایی .

۵) کتابخانه دار : که یونیفورمی مخصوص داشته و درجه ماقبل سلطان کتابدار به حساب می آید.

۶) سلطان کتابدار که نهایی ترین درجه داکتا به شمار آمده و در دنیا افراد انگشت شماری به این درجه دست یافته اند که از جمله این سلاطین مرحوم رانگاناتان است.

درجه مبتدی :

- در این مرحله ابتدا آزمونی از داوطلب گرفته می شود که ژس از قبولی به عنوان جوجه کتابدار در آکادمی وارد می شود.

- در مرحله بعد آموزش کتابگذاری مبتدی به جواجیج (جوجه ها) داده می شود و هنرآموزان پس از طی موفقیت آمیز این مرحله عنوان جوجه کتابگذار سوم را دریافت می کنند. این مرحله حدود یک ترم به طول می انجامد.

مواد آموزشی این مرحله عمدتاْ مربوط به آماده سازی روحی جواجیج می باشد و این که فلسفه این علم را که قدمتی به درازای دیوارنویسی بر روی غارها دارد.

در ترم دوم آکادمی جوجه ها وارد آموزش درجه جوجه کتابگذار دوم می شوند.

در این ترم جوجه ها می آموزند که چگونه ابزارهای کاری از جمله کتاب ها را چگونه لیست برداری کنند بی آنکه حتی یک کتاب هم از قلم بیافتد.

به مرور نحوه اخذ درجات مختلف داکتا و نرمش ها و فنون آن را آموزش خواهم داد.

یادی از ساخت وبلاگم

بلاگی خواهم ساخت

خواهم انداخت تو وب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در پیشه ما

کتابداران را بیدار کند

بلاگ از نور تهی

و دل از آرزوی مهتابی

همچنان خوام ماند

نه به خاکی ها دل خواهم بست

نه به وبلاگ - دوستانی که سر از وب بدر می ارند

و در آن ظلمت تنهایی وب گردان

می فشانند کلیک از سر انگشتاشان

پشت وبلاگها شهری است

که در آن وبلاگ ها رو به تخیل باز است

کلبه ام جای کتابدارایی است که به فواره ذوق عموشون می نگرند

دست هر بچه کتابدار شهر، کتابی مجله ای است

مردم شهر به عمو چنان می نگرند

که به یک دیوونه به یک اسب نجیب

پشت وبلاگها شهری است

کلبه ای باید ساخت



 

دوش وقت سحر

مصرع جدیدی از عمو ترشح کرده که خدمتتون تقدیم می کنم:

دوش وقت سحر چه حالی میده

:::  :::

همه چی آرومه

همه چی آرومه

کتابام خوابیدن

این چقدر خوبه که

عضوامم خوابیدن

شک ندارم دیگه

همگی خوابیدن

تشنه یک عضوم

که بیاد در کلبم ) کلبه ام(

یه کتاب یا هم که

روز نامه بخوااااد

همه چی آرومه من چقدر بد بختم

این چقدر خوبه که

همگی به حالن

کتابا خوابیدن

گرد و خاک هم روشون

من آمده ام وای وای من آمده ام

من آمده ام وای وای من آمده ام

من آمده ام وای وای من آمده ام ، داد و فریاد کنم ...

چند صباحی بود که نبودم ولی حالا میخوام دوباره باشم . بس که دیگه چرندیات سازماندهی شده ننگاشتم تمامی سرعنوان های موضوعی ام ترتیب خود را از دست داده و بسیاری از سرشناسه ها جای خود را به سرشناسه های جدید تر در ذهنم داده اند لذا سعی خود را خواهم کرد که با ویرایشی جدید از کلبه در خدمت شما کتابدارون و کتاب ندارون باشم.

 

قوانینی تضمینی برای از کار انداختن کتابخانه های اومومی

:: سومین همایش سراسری کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه نبی اکرم (ص) ، با همکاری نهاد کتابخانه های عموم

:: سومین همایش سراسری کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه نبی اکرم (ص) ، با همکاری نهاد کتابخانه های عمومی استان آذربایجانشرقی ::

تبریز _  7 آذرماه 1387 _  کتابخانه مرکزی تبریز – تالار استاد نخجوانی

   دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز سومین همایش سراسری " کتابداری و اطلاع رسانی " خود را با موضوع نظام های نوین اطلاع رسانی با مشارکت و نهاد کتابخانه های عمومی استان آذربایجانشرقی در تبریز برگزار می کند.

   این همایش که در تالار نخجوانی کتابخانه مرکزی برگزار می شود ، اندیشمندان و دانشجویان حوزه علوم کتابداری و اطلاع رسانی در محورهای نظام های نوین اطلاع رسانی به بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت .

   در این همایش ، از میان مقالات ارسالی به دبیرخانه همایش ، پس از انجام مراحل داوری و بررسی مقالات ، 10 مقاله جهت ارائه در این همایش پذیرفته شد . این نشست همچنین میزبان استاد بنام و پدر کتابداری ایران ، استاد عباس حرّی خواهد بود .

   سومین همایش کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه نبی اکرم (ص) ، روز پنجشنبه ، هفتم آذرماه 1387 از ساعت 9 الی 19 در کتابخانه مرکزی تبریز برگزار خواهد گردید .

 

 

قصه استخدام کتابداران

حال بشنو این قصه از عمو جانا                       که گوید به تو او از دل و جانا

روزی بشدم به نهاد کتابخانا                          بپرسیدم اندر آنجا ز استخداما

بگفتا مرد مسئولش کی جوانا                                    برو صبر کن تا روز آخر عیدانا

تو باید دهی همچو دیگران امتحانا                    تا که آیی به جمع این چند صد جانا

برفتم بدادم من آن امتحانا                             بیامد نام من در بین آن صد شخص جانا

بخواندم کز این صد نفر ای جانا                       بیاید برون یه شیش هفت نفری ای جانا

وزان 6 نفر بود زهر رشته یکی جانا                  زفقه و اصول و کتاب و تاریخ و رایانا

بگفتم چه باکم بباید در این جمع اخوانا              به صد اندرش 6 بود خودش شانس بزرگانا !!! ( زرشک )

چو گیریم کز این صد نفر بیامد برونا                  همان 6 نفر که نهادش بخواستانا

پس این باقی صد جوانانا                              کجا جویند بهر کاری و کتابخانا؟!!

یکی نبود آنجا بگوید که ای جانا                       به وقتی که نبوَد به آنجا کتابخانا

چرا می دهی تو هی مدرک کتابدارا؟               مگر نیست فکر کار و رزق این کتابدارا؟

به وقت جذب دانشجو دهی هزاران نویدا           که این رشته ات که ای چون است و چانا

بباشی تو چون ناجی واسه جمع مردمانا           تو هستی همچو یک یاور توی یک دو کتابخانا

ولیکن نگوید این دلبر و جان جانانا                    عزیزم ول می گردی معطلی بیکاری جانا

مگر اینجا دهی چندش بباشند کتابخوانا                        که باشد لازمش صدها کتاااابدارا

سخن کوته کنم ای عزیز وبلاگ خوانا                سرت دردش بیاوردم مرا معافم کن تو ای جانا

همش نالم و نالم و باز نالم                            ز دست این روز و شب  و هر لحظه ی آنا

 

گنج قارون ( کنایه از عمو )

 می دونی کلبه من کلبه گنج قارونه

کلبه اوستا عمو تو قلب وب  ایرونه

عمو خودش خوب می دونه

 که ما اونو از رختخواب

 درش آوردیم

بیرون آوردیم

 آوردیمش توی بلاگ

 حالا بشین حالی بکن

 برقص و خوشحالی بکن

 مانند ماشو بشین و پاشو

 حالا که یاشار می خونه

 اگه نخندی می شینم عقده دل وا می کنم

 نیگا تو چشمات می کنم شکوه رو آغاز می کنم

می گم جوجه دیویی نون بده و چایی بده

 حالا می گم در بیاره کفشاتو و دمپایی بده

سلطان کتابدارها

n      یه دل می گه بنویسم ( به نه وی سم )

n      یه دلم می گه ننویسم ) نه نه وی سم )

n      طاقت نداره موسَم موسَم

n      وای من چه کنم ؟!!

n      پیش کتابدارای وب

n      خیلی کوچیکه کلبم کلبم

n      با یاد کلبم هر جا هر جا

n      وای من چه کنم

n      سلطان وبگاه من هستم من هستم

n      دروازه های وبم را شکستم شکستم

n      پیمان تاری به کلبم ببستم

n      با تو پیوستــــــــــــم

n      اکنون اگر از تو دورم به هرجا

n      بر جای دیگر نبندم وبم را

n      سر شارم از آرزو و تمنا

n      کتاب زیبا

باد صبا

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد             عالم وبی دگرباره جوان خواهد شد

عموجون جام عقیقی به سمن خواهد داد          چشم احسان به یاشار دل نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران کلبه             تا سرا پرده وب نعره زنان خواهد شد

گر ز کلبه به خرابات شدم خرده مگیر               من سرم کمی شلوغ بوده خرده مگیر

زین به بعد می کوشم تا بکنم مر تورا                شاد و خندان و سرزنده تورا

بکشم دست خودی بر سر وب                       دهمش آب حیات و کنمش جاریه وب

من نخواهم که کنم طول کلام                                    من همی باشم و هستم و السلام

مسابقه نقاشی عمو کتابدار

مسابقه نقاشی عمو کتابدار

از نظر شما دوست عزیز ، عمو چه شکلیه ؟ به بهترین و زیباترین نقاشی هدیه ای از طرف کلبه عمو اهدا خواهد شد .

نقاشی های خود را به نشانی AmooـKetabdar@YAHOo.com  بفرستید . مهلت ارسال آثار تا آخر تیرماه 87 .

 

دعوت به همکاری

دعوت به همکاری

عمو کتابدار از همه جوونا و پیرایی که می تونن یه جورایی تو کارای کلبه به عمو کمک کنن دعوت به همکاری می کنه . اینطوری که هر کی خواست به عنوان یکی از اعضای خانواده عمو بشه بایستی سه کالای تولیدی خودش رو( سه مطلب طنز ) برا عمو بفرسته و همون مطالب با اسم ایشون تو وبلاگ چاپ بشه بعدش جواز ورود به خانواده عمو کتابدار رو می گیره .

پس منتظرم . محصولات خودتون رو به این جعبه بیندازین :  :: AmooـKetabdar@YAHOo.com ::

عمو کتابدار به زودی با ارائه  طعم هایی مختلف برای ذائقه های مختلف به استقبال شما خوبان خواهد.

منتظر تولیدات جدید عمو باشید .

عمو ، نامی مطمئن در عرصه طنز کتابداری و اطلاع رسانی

" یکی منو بگیره "

عمو کتابدار به زودی با ارائه  طعم هایی مختلف برای ذائقه های مختلف به استقبال شما خوبان خواهد .

نتظر تولیدات جدید عمو باشید .

عمو ، نامی مطمئن در عرصه طنز کتابداری و اطلاع رسانی

" یکی منو بگیره "

سلام به همه دوستای کتابدار

من هم به کلبه عمو کتابدار ( داداشی خودم) پیوستم.

من کتابدار نیستم ولی کتابداران را دوست می دارم.

امیدوارم من هم بتونم تو کارای کلبه به داداش کمک کنم .

چت با عمو کتابدار

چت با عمو کتابدار

نظرت چیه؟

دیگه دارم پر رو می شم.

 

یه سؤال :

به نظر خوانندگان محترم و محترمه ،

به نظرتون عمو همینجوری ادامه بده خوبه یا اینکه تو یه شاخه مثلاً فقط شعر ادامه بده خوبه؟

ممنون میشه اگه نظر داده می بوده باشی .

 

::: قولاخ آسون جماعت :::

قولاخ آسون جماعت

من دانیشیم نهایت

بو کیتابدار عالمی

چوخ سونا ور میش غمی

منده عذاب چکمیشم

چوخ ایظطیراب چکمیشم

او گون لرین بیرینده

دوت بئش ایلین ایچینده

منده گدیپ یازیلدیم

او کنکورا یازیلدیم

گدیپ اوتدوم اومیدینن

ویردم تستی اومیدینن

تاکی گلده جوابی

گوردوم اوردا جوابی

آدیم چیخیپ کنکورا

اینده گلرسن بورا

رشته لری سه چرسن

کتابداری سچرسن

یوز ریشته نین ایچین دن

چیخدیم نمنه ایچیندن؟

کتابداریه چیخدیم

دا من اوزومندن چیخدیم

تزلی گلدیم امّیزه

بیر قوطه شیرینی آلدیم

هامّیه من پایلادیم

هامّی ددی آفرین

یوز باراکالّاه سنه

سونراسین دا داگلدیم

آکادمیه من گلدیم

گتیم گیردیم مکتبه

اوردا بیرینی گوردوم

ددیم ندی بو ریشته؟

ددی کی بو چوخ گوزل

بیر ریشته دی عزیزیم

باخ گوروم منه بیر سن

هچ بولوسن کی اینده

علم لر پاتلییره

منفجر اولور اونلار

اینده گره کی بیزلر

گویمیاخ او پاتلاسون

سونرا کی من کی لیسانسه

آلوب گویدوم جیبیمه

گتیم ایشین دالسی جان

گورم نه ایش لر واردی

هچ بیر ایی ده واردی؟

ددی لر کی گاش گوروم

هله ده کی بیر ایش یوخده

سن گره کی گوزلی ییب

آغلامییپ گوزلی ییپ

ایمتحانا مونتظیر

قالب قالب قالاسان

ایمتحانی وررسن

سونرا کی گر چخارسان

بیز سنه بیر زه ووروپ

ایطیلاع ورمک ایچین

کچده آزی دوت بئش آی

هچ بیر کسی گورمدیم

ایش تاپسون او ایشلسین

گونلریمین بیرینده

او گونلرین بیرینده

زنگی گلده تیلفونون

دسته نی تز گوتوردوم

بیردن اوزومه ایتیردیم

گوردوم همن ایداره

ددی که باغیشلا منی

ایشتیباه زنگ اتمیشم

آما نیگران اولما

ایشده تاپیلاجاخده

غم لرین گچه جاخده

گوشی من قطع الدیم

اینتظاری بسلدیم

اتدی بوردا نهایت

حیکایتیم نهایت

داها سوزی اوزاتمرام

بودا منیم بیر ماجرام

::: چشمامو رو هم می ذارمو ... تو رو به یادم می یارمو :::

دستامو رو موس می ذارمو

وبو به یادم می یارمو

دوباره دست تکون می دم

واسه تو من اینجا می نویسم

کم میارم آخه سخن

وبو به یادم می یارموووووووووووو

دنیا دیگه مث ما نداره

نداره نه می تونه بیاره

وب ها همه بی قرار ما ها

ما ها واسه همه بی قراریم

هیشکی مث ما نمی تونه

نمی تونه خنده رو بیاره

بگو بگو نظر تو چیه؟

که منو به بالا برسونه

دستام رو موس می ذارمو

مطلب به یادم می یارمو

کم میارم آخه سخن

وبو به یادم می یارمووووووو

دنیا فقط یه کلبه رو داره

اونم کلبه عموکتابداره

دلا همه بی قراره عموجون

دل عمو واسه شما بی قراره

هیشکی مث من نمی تونه

واسه کتابدارا بنویسه

بگو بگو نظر  تو چیه

واسه عمو کتابدارت چیه؟

نه

نداره دنیا مثل ما مثل ما

نداره دنیا مثل ما مثل ما

دنیا دیگه مث ما نداره

نداره نه می تونه بیاره

دیگه بسه باباجونم ول کن

تزاروس عمو کتابدار:

قفسه : کتابدار

فرازه : کتاب نگهدار

نرم افزار جستجو : اون کتابه کو؟

دفتر کتابخانه : عمو اینجاس

کارت عضویت : من کی ام.

کتابدار : کتابحونه سیار

میز مرجع : سنگر

کلبه عموکتابدار همین جاس

کلبه عمو کتابدار

::: خاطرات عمو کتابدار و مراجعین کتابخانه اش :::

آقا امان از این بعضی مراجعین کتابخونه عمو کتابدار. واه واه بلا به دور. براتون یه چند تا خاطره از اینا رو می نویسم:

1-       یه روز نشستم تو کتابخونه که ییهو تلفن به صدا درآمد. گوشی رو برداشتم و بعد سلام و خوش و بش این عضو محترم به من گفت : آقا خواستم یه تشکری از شوما بکنم به خاطره این کتابی که دادید. گفتم چطور؟ گفت : این کتابی که دادید خیلی شخصیت های مهمی رو تو خودش داشت ولی معنا و مفهومش رو من نفهمیدم. بعد کلی توضیح تازه دوزاری ام افتاد که آهااااااااااااااوووووووو پس دفترچه تلفن کتابخونه که مدتیه دنبالشم دست این آقا بوده . عجبااااااااااااااا

 

2-       تازه اون که چیزی نبود. گوش کن این یکی رو... یه روز بازم نشستم توی دفتر کتابخونه ام  و مشغول مطالعه هستم که یه هو یه صدایی شبیه صدای ترکیدن بادکنک نظرم رو جلب کرد. پاشدم برم ببینم که چی شده دیدم یکی از دانشجوها که واسه کارآموزی اومده بود وایستاده و لپش سرخ شده یه دختر خانوم مراجعی هم با چهره ای عبوس روبروش . گفتم قضیه چیه؟ دانشجو گفت بابا به خدا من بی تقصیرم. توی کتاب نوشته بود که در هنگام مصاحبه با مراجعین برخورد چشمها همواره حفظ شود که من هم همین کار رو می کردم که این خانوم خوابوند زیر گوشم. ای بابا به من چه خوب؟ داشتم درسمو پس می دادم و در این حال بنده هم در جانب دیگر گوش مبارکش خوابانیدم که باهوش خان اون کتاب نوشته که برخورد نگاه ها و اون هم در صورت اجازه فرهنگی قطع نشه نه برخورد فیزیکی چشم ها و قطعاً من این حرکت تور و گزارش و در نمره پایانی مداخلت می کنم.

 

3-       حالا اینو گوش کن . آخه کتابخونه من دو طبقه است. کتابها و بخش مطالعه کتاب های مرجع طبقه بالاست که کنار پله ها یه جای بدون پله هم درست کردم که کتابای سنگین رو با چرخ کتاب از اونجا ببریم بالا... یه روز دیدم یکی از این باهوش جونای کارآموز حدود ده بیس تا کتاب کت و کلفت مرجع رو گذاشته پشتش داره می بره بالا. گفتم عزیز من خب چرخ کتاب که داریم. با چرخ کتاب ببرشون دیگه. برگشته می گه : اوستا ، دو سه بار با چرخ کتاب بردم ولی اونجوری سنگین تر می شه در ضمن اون چرخاشم پشتم رو زخم می کنه. اینجوری راحت ترم .........
ها می خندی. الهی همچین کارآموزایی به پست تو هم بخوره اونوقت من بشینم بخندم.

 

4-       یه روزم یه کاربر فسقلی یه فنچ اومده می گه : شلام عمو . عمو. عمووووووووو. می گم بعله؟ می گه : عمو شما کتابدارید ؟ می گم بله چطور مگه ؟ فسقلیه می گم : خب منم دارم . خودشم هزار و شونصدتا.