این داستان :در پیک نیک:
( در راه پیک نیک):
پسر: بابایی کی میرسیم؟ چرا داری یواش میرونی؟
خانوم: راس میگه . سر عنوان که انتخاب نمی کنی. صد رحمت به چرخ کتاب !!!
آقا: میگی چیکار کنم؟! پهنای باندش همینه. بیشتر از 60 kbps نمی تونم برم.
خانوم: خب بابا نخواستیم.
آقا: آخه بنازم بعضی جاده ها رو که انگاری ADSL2+ با پهنای 3گیگه بعضی دیگه شون هم که روی دیال آپ رو هم سفید کردن.
( به علت کمبود دیالوگ ، خانوم و نمایه پس از دقایقی خوابیدند)
آقا: خانوم پاشین بالاخره send و resive ها تموم شد، رسیدیم.
نمایه: بابایی جونش ، این Host سرسبزی که میگفتی همین بود؟
خانوم: واه واه بلا به دور ، عجب جاییه؟! نه مقدمه ای ، نه پیش گفتاری ، مندرجاتش هم که واویلاس.
آقا: خانوم خیلی ببخشین ها! با این اکانت های ماهانه بنده و جنابعالی انتظار داشتی ویندوز ویستای اورجینال با بک گراندهای اختصاصی برات آپ می کردم یا یه سیستم apple؟
خانوم: رانندگیت هم که حرف نداره! همه سازماندهی غذاها و میوه ها خورد به هم!! خورد چیه؟ منهدم شدن! الان باید دوباره سیاهه برداری شون بکنم.
پسرم نمایه!!! جای دور نری ها! یهو میبینی گم شدی ما هم نمی فهمیم کدوم بخشی؟
آقا: آره جاهایی که username و password می خواد نرو یهو میبینی هکت کردن هاااا
نمایه: نه فقط تو همین مقدمه اش هم .شما هم جاتون رو عوض نکنین که من لینک رو گم کنم.
آقا: ها ها ها امان از دست این نمایه . الحق که مولتی مدیاست.
خانوم: آره بزنم به قفسه پسرم یه پارچه کتابخونه دیجیتالیه....
::::: این داستان ادامه دارد :::: ::::: عزیز دل عمو ، اگه نظر ندی از تو دلگیر می شم هاااا :::::