::::کتابدار ناز::::

آه ، ای کتابدار ناز

کتابخونه ای ساز

زین جای دل نواز

کتابی ببرم

گــــــــــــــر کتابی نخوندم

از گناه من بود

بیا تا ز سر

گنهم گذری

بــاز میکنم دست یاری

به سویت دراز

بیا تا علم خود را

با ناز و نیــاز

ز خاطر نبرم

گـــر نکند تیر چشمت

وبم را هدف

به خدا همچو مرغه

بی بال و پرم

رو کلّه ات بپرم

آنکه او یه نظر نده بر من کیست؟

ناز تو بیش از این بهر چیست؟

تو کتابدار نازی

در کلبم بنشین

من تو را می خندانم بیا که جز این

نباشد هنرم

این همه بی خیالی ندارد ثمر

به خدا اگر بر من ندهی نظر

نیابی اثرم

 

" عمو کتابدار و دایی بنان"

:::: زندگی زنا شویی – قسمت پنجم  ::::

:::: زندگی زنا شویی – قسمت پنجم  ::::

این داستان :نهار می خوریم :

خانوم: پسرم نمایـــه ، مامان بیا نهار بخوریم الان عطف معده ات وا میره ها!!

آقا: خانوم غذا رو بکش که دیگه ram بنده خالیه خالیه.

خانوم: باشه هولم نکن می بینی که دارم می کشم. Opac که نیستم که.

پسر: مامانی بازم غذا دیسکت پلو با دیکشنریه؟!

آقا: مولتی میدیای شیطون.

خانوم: وا نمایــه لیبل ( تیکه) می ندازی شیطون؟

آقا: به به!! عجب دست پختی الحق که server تمومی.

خانوم: خواهش می کنم چشماتون server می بینه.

آقا: پسرم چه خبرته! یکم آروم تر! هاردت پر میشه ها!!

پسر: نترس بابایی ، هارد من حودودای 50 گیگ جا می گیره.مامانی ، بابایی ، دست شما هنگ نکنه. من میرم یه کم تو بخش دسترسی باز بازی کنم.

خانوم: باشه برو فقط مواظب باش لباسات متورّق نشه!

آقا: راس میگه حال دفراگمنت کردن نداریم.

::::: این داستان ادامه دارد ::::     

::::::::

::::::::

من از نهایت علم حرف می زنم

من از نهایت نور

و از نهایت علم حرف می زنم

اگر به کلبه من آمدی برای من

ای مهربان کتاب بیاور

و یک کارت اینترنت که با آن

به ازدحام وب های خوشبخت بنگرم

هیچی هم نیاوردی؟

اقلاً نظر بیاور.

" عمو کتابدار و خاله فروغ "

مهد کودک

" یه روز عمو کتابدار به فکر راه انداختن مهد کودک کتابدارانه شد و برای کودکان هم اشعاری سرود."

......................................

یه کتاب دارم مستطیله

سرخ و سفید و آبیه

می زنم زمین خاک پا میشه

نمی دونی چه حالی میشه

من یه کتاب نداشتم

مشقامم ننوشتم

بابام منو کتک زد

یه سیلی با لگد زد

......................................

کتابدارم کتابدار

صورتم مثل کتاب

قد و بالام کتابه

کتاب خوبی دارم

میشینم توی خونه

می خونم عاقل میشم

منم یه کتاب میشم

......................................

"ماجرای عضویت عمو کتابدار"

دویدم و دویدم

کتابخونه رسیدم

دو تا کتابدار دیدم

یکیش به من فرم داد

یکیش به من قلم داد

فرم رو پرش کردم

دادم به اون کتابدار

کتابدار ازم یه عکس خواست

عکسم بهش دادم

بعد یه کپی ازم خواست

اونم بهش دادم

بعدش ازم یه فیش خواست

اونم بهش دادم

اونم به من یه کارت داد

کارت رو دادم به مرجع

مرجع به من کتاب داد

کتاب رو خودم خوندم

بعد اون رو پسش دادم من

یه کتاب دیگه گرفتم

اونم خودم خوندم

بعد اونم پسش دادم من

کارتم رو پس گرفتم

داشتم که برمی گشتم

یه کتابی رو برداشتم

آوردمش به خونه

خوندمش دونه دونه

وقتی اونم تموم شد

اونم پسش دادم من

یه سر رفتم کافی نت

وبم رو چک می کردم

کمی هم چت می کردم

بعدش دیدم گشنمه

رفتم یه کیک خریدم

کیک رو خودم خوردم

کاغذ رو دیگه نخوردم

بعدش رفتم به کلبه

هیشکی کلبه نبوده

نبوده که نبوده

به من چه که نبوده

بوده که یا نبوده

 کی بوده یا نبوده

مگه معلّمم من ؟

حضورغیاب میکنم؟

نشستم تو یه گوشه

یواش یواش خوابم برد

چه خوابی چه خوابی بود

بالا رفتیم ماست بود

پایین اومدیم آب بود

قصه من یه خواب بود.

......................................

:::: زندگی زنا شویی – قسمت چهارم  ::::

این داستان :در پیک نیک:

( در راه پیک نیک):

پسر: بابایی کی میرسیم؟ چرا داری یواش میرونی؟

خانوم: راس میگه . سر عنوان که انتخاب نمی کنی. صد رحمت به چرخ کتاب !!!

آقا: میگی چیکار کنم؟! پهنای باندش همینه. بیشتر از 60 kbps نمی تونم برم.

خانوم: خب بابا نخواستیم.

آقا: آخه بنازم بعضی جاده ها رو که انگاری ADSL2+ با پهنای 3گیگه بعضی دیگه شون هم که روی دیال آپ رو هم سفید کردن.

( به علت کمبود دیالوگ ، خانوم و نمایه پس از دقایقی خوابیدند)

آقا: خانوم پاشین بالاخره send و resive ها تموم شد، رسیدیم.

نمایه: بابایی جونش ، این Host سرسبزی که میگفتی همین بود؟

خانوم: واه واه بلا به دور ، عجب جاییه؟! نه مقدمه ای ، نه پیش گفتاری ، مندرجاتش هم که واویلاس.

آقا: خانوم خیلی ببخشین ها! با این اکانت های ماهانه بنده و جنابعالی انتظار داشتی ویندوز ویستای اورجینال با بک گراندهای اختصاصی برات آپ می کردم یا یه سیستم apple؟

خانوم: رانندگیت هم که حرف نداره! همه سازماندهی غذاها و میوه ها خورد به هم!! خورد چیه؟ منهدم شدن! الان باید دوباره سیاهه برداری شون بکنم.

پسرم نمایه!!! جای دور نری ها! یهو میبینی گم شدی ما هم نمی فهمیم کدوم بخشی؟

آقا: آره جاهایی که username  و password می خواد نرو یهو میبینی هکت کردن هاااا

نمایه: نه فقط تو همین مقدمه اش هم .شما هم جاتون رو عوض نکنین که من لینک رو گم کنم.

آقا: ها ها ها امان از دست این نمایه . الحق که مولتی مدیاست.

خانوم: آره بزنم به قفسه پسرم یه پارچه کتابخونه دیجیتالیه....

::::: این داستان ادامه دارد ::::     ::::: عزیز دل عمو ، اگه نظر ندی از تو دلگیر می شم هاااا :::::

::::  اگه شما ها نظر ندین ::::

نمره ی بیست کلاس رو نمی خوام

بهترین هوش و حواس رو نمی خوام

کلبه عمو کتابدار بلا

اون که جاش تو وبلاگاست رو نمی خوام

من فقط  نظر می خوام نظر می خوام

اونا رو نمی خوام

نفسم همین نظر هاست

هوا رو نمی خوام

یکی پرسید اگه مطلبای تو  ته بکشه؟

حتی این خیال زشت رو نمی خوام

من فقط  نظر می خوام  نظر می خوام با یه کمی فضا تو وب

نمره ی بیست کلاس رو نمی خوام ...

:::: کتابدار قشنگ ::::

قد و بالای کتابدار رو بنازم

نو گل باغ کتابخانه بنازم

قد و بالای مراجع رو بنازم

نو گل باغ کتابخانه بنازم

تو که با علم خودت

و اندر آن حلم خودت

خدمت ما می کنی

بس که قشنگییییییییییی

تو که با ، یه وب طلا

پابلیش علم میکنی

اون رو  منظوم میکنی

چه قده قشنگی

لا لا لا لا لای لالی لا لالای

چو بیاییییییییییی

تو کتابداااااااااااار

بدهی از بر من

تو یک کتابی

چو بخوانم

من کتاب را

ببرد از دل من

اندوه و غم را

 

" عمو کتابدار"

دوست عزیزم سلام.

دوست عزیزم سلام. شرمنده . دیروز که جمعه بود منم یه جایی مراسمی بود که بایستی می رفتم و لذا نتوانستم دیروز مطلبی برایت بگذارم ، فعلا دوتا شعر زیر را تقدیمت می کنم ، فردا با ادامه داستان زناشویی و چند تا شعر جدید برای تو خدمت خواهم کرد. باز هم پوزش طلبکارم . چیکارش می شه کرد ، عمو کتابداره دیگه ، باید باهاش بسازی .

:::: عموکتابدار و پنج قانون رانگاناتان ::::

 

:::: عموکتابدار و پنج قانون رانگاناتان ::::

الا ای رهگذر کز راه یاری

قدم بر کلبه ما می گذاری ؟

در اینجا هر کتابی را بود خواننده ای

و ز بر هر بنده ای باشد کتابی

بگیرش یک کتابی را به راهی

بود بر هر کتابی راه  و چاهی

بباشد کلبه ام همسان یک گل

همو جان دارد و مَحیا است این گل

زین طریقت گر گذشتی تو به یک بار

عمو داند که وقتست همچو یک زرّی گهربار

:::: عمو کتابدار و رهگذر ::::

 

دید عمو را یکی هم رهگذر

در میان کلبه اش بنشسته فرد

ساخته است از برگه ها یک کلبه ای

می نویسد چیزکی وان پس نگارد چیزها

گفت ای مفلوک شیدا چیست این؟

می نویسی مشق خود یا نامه سوی کیست این؟

هر چه خواهی کتابی را بخوان

از برش کن وان دیگری را هم نگار

کی بود اندر خم این کوچه ها

یک مراجع که بخواهد یک کتاب

گفت وصف فهرست کتابش می کنم

می نویسم من سیاهه خاطرم آرام کنم

می نویسم سرشناسه بر سر یک برگه ای

وان دگر نامش نویسم زان دگر هم شهرتش

می نویسم من برگه وآنگه گذارم برگه دان

تا که شاید آید و خواهد کسی از من کتاب

نابدیده بنده ای در این مکان

من کتابداری نمایم تا که آن گردد عیان

 

:::: نمکدون ::::

-          مسئول حمل کتابخونه ی عمو کتابدارکه اتفاقاً پول پرست هم بوده توی سالن کتابخونه مسافر سوار می کنه .

-          به عمو کتابدار می گن رف خوانی به زبان ساده چیه ؟ عمو می گه : حضور و غیاب کتاب ها .

-          به عمو کتابدار میگن به چه روشی رده بندی می کنی؟ میگه به روش آریان : دونه دونه دونه

-          "عموکتابدار"  و " کتابگذار اعظم " که تازه دانشجوی کتابداری شده بودن هر کدوم یه جلد دائرة المعارف می خرن . بعد برای اینکه کتاباشون اشتباهی نیفته ، عمو رو جلد کتابش رو می کَنه(پاره میکنه ). اتفاقاً شب همون روز پسر همسایه کتابگذار اعظم رو جلد کتاب اون رو هم پاره می کنه. عمو مجبور می شه پشت جلد کتابش رو هم بکنه. فردای همون روز که می خواستن از کتاب مقاله در بیارن کتاب کتابگذار اعظم از دستش میفته و پشت جلد کتاب اونم پاره می شه. عمو میگه : مهم نیست ، من صفحه عنوان و فهرستش رو پاره می کنم که دیگه دائرة المعارفهامون اشتباهی نیفتن . از بد حادثه همون پسر کوچیکه همسایه هه دقیقاً همون صفحات کتابگذار رو هم می کنه. فردای اون روز بعد از کلی فکر عمو کتابدار  به کتابگذار اعظم میگه : اصلاً یه کاری می کنیم دائرة المعارف بریتانیکا مال تو ، آمریکانا هم مال من بعد عوضشون می کنیم .